محمد مفيد مستوفى بافقى

365

جامع مفيدى ( فارسى )

به كمال علم و دانش در اقطار امصار به مرتبه‌ايست كه احتياج شرع و بيان ندارد و اعتبار آن استظهار فضلاى بلاغت دثار در زمان سلاطين حشمت‌آيين به مثابه‌اى بود كه قلم دو زبان [ 280 ب ] تبيين آن را كما ينبغى محال مىشمارد و الحق آن شريعت دستگاه قاضيى بود صايب‌تدبير روشن‌ضمير كه به طريق مناصحت جهانى را به راه صلاح آورده بر شاهراه شرع اقدس ثابت‌قدم گردانيدى و به نوشداروى موعظت انحراف مزاج عدالت را زايل ساخته بر سمت سلامتش صفت استقامت بخشيدى و چون مزاح بر مزاج آن‌جناب غلبه داشت همواره نكات رنگين و كلمات شرين بر لوح بيان مىنگاشت و آنچه گفتى به صدق و صواب مقرون و به فوايد حكمت و عوايد فضيلت مشحون بود . و در ايامى كه بر مسند قضا تمكن داشت احدى را ياراى آن نبود كه سرپايى از جادهء شريعت غرّا بيرون گذارد . تبيين اين مقال بر سبيل اجمال طوطى كلك بلاغت‌شعار بيان مىنمايد كه قاضى صفى الدين محمد برادرزاده قاضى عبد المؤمن هرندى است و قاضى عبد المؤمن سالهاى بسيار به حسب ارث و استحقاق بر مسند شرعيات آن ولايت اشتغال داشت و قاضى صفى الدين محمد در ايام خجسته‌آغاز فرخنده‌انجام سلطنت خاقان وافراحتشام گيتىستان از وطن مألوف هجرت نموده به يزد آمد و هم در آن روزها از جناب صدور عظام به امر تصدى موقوفات [ 281 الف ] اشتغال نموده در اندك روزى نظارت سركار مزبور نيز در قبضهء اختيارش قرار گرفت و او به رهنمايى نفس سليم و ارشاد پيرعقل با رعايا و برايا بر وجه احسن سلوك مسلوك مىداشت و چون جمال حالش به متابعت ملت حضرت خير الانام عليه السلام زيب و زينت داشت و همواره همت عالىنهمت بر تقويت اركان شريعت غرّ او تمشيت مهام ملت بيضا مىگماشت بنابرآن كارفرمايان قضا و قدر منصب اقضى القضاتى دار العبادهء يزد و توابع و لواحق و منع و زجر اصحاب فسق و فجور من حيث الاستقلال در كفّ كفايت و قبضهء درايت او گذاشتند و آن‌جامع كمال بر مسند جلال نشسته به آب معدلت و انصاف گرد ظلم و اعتساف از چهرهء اهالى آن حوالى فروشست و در ترويج امور شريعت مساعى جميله به تقديم